تبليغاتX
كمي خودموني تر

كمي خودموني تر

پاتوق خبرنگاران حوزه صنعت و معدن

براي تو تا سنگ صبور درد دلم باشي

 

پستي اختصاصي براي نرگس عزيزم

خوب من در پست قبلي من هيچ تعريف و تمجيدي وجود نداشت (انتظار مهرباني داشتم ... چه بيهوده!!! )... من فرياد زدم كه به مرداب درجا زدن رسيده ام ... اين يعني پوسيدن، يعني تهي شدن و يعني به انتها رسيدن

اگر بخواهم درد دلهايم را در اينجا هوار كنم ... ديوارها فرو مي ريزد، چرا كه تنها ديوارها هستند كه مي دانند پوزخندهاي پنهاني مردان چه معنا دارد! تنها ديوارها هستند كه مي دانند زنان چرا سكوت كرده اند! تنها ديوارها هستند كه مي دانند كه شده اند پناه همه ي بي حرمتي ها و شايد تنها ديوارها باشند كه با من درد مي كشند ... دردي كه اگر نباشد فريادي خواهد شد

عزيز من!مي بيني من دلخوش نكرده ام به تساوي زنان و مردان كه اين افسانه ديگر به درد خواباندن كودكي هايمان هم نمي خورد ... اين افسانه ي پوچ ديريست كه اسباب تفنن نامرداني شده  كه نمي دانند ما تنها حرمت مي خواهيم ... نمي خواهيم به پاس روز زن برايمان گل افشاني كنند ... تنها و تنها حرمت بدارند و بدانند كه واژگان چه بي رحمانه به دنياي با حرمت زن ايراني مي تازند و انسانيت را نابود مي سازند.

آري خوب من! ما بي حرمت شده ايم ... تنها خود را فريب مي دهيم با بيگاري در دنياي توليد و مصرف امروز به اسم تساوي ... و باز اين تساوي لعنتي به سكوتمان وامي دارد چون هزاران گره در زندگي داريم كه شكستن سكوت همه ي آنها را كور مي كند ...

آخ نرگس عزيزم كاش مي دانستي چقدر فرياد دارم ... كاش مي دانستي چقدر درد مي كشم ... شايد روزي بداني چراكه آموخته ام براي تمام وجودم حرمت قائل شوم و ...

روزي فرياد خواهم زد  ... روزي كه شايد بسيار نزديك باشد

تا آن روز ذكر شبانه ام مي شود :

...

تو اهل دانش و فضلي ، همين گناهت بس

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 13:31  توسط يكي از جنس خود تو  | 

شرح در زیر

فكر نكنيد حرفي براي گفتن ندارم ... دارم اون هم از نوع مرغوبش ... اما كار كردن تو روابط عمومي مجالي براي آدم نمي ذاره كه فكر كني به اينكه تو هم آدمي و بايد لحظه اي بين همه ي لحظه هاي عمري كه مي گذروني به خودت فكر كني ...

اين چيزي كه اينجا نوشتم رو مدير مهربون ما مي دونه ... چون بارها بهش گفتم كار ما مثل چي مي مونه و ما تنها با تكرار بي فايده اينكه خير سرمون عنوان كارشناسي رو يدك مي كشيم دلمون رو خوش كرديم ...

خلاصه طي چند هفته گذشته من به اين نتيجه رسيدم كه متأسفانه به مرداب "درجا زدن" رسيدم ...

بگذريم ... مي ترسم با گفتن اين حرفا محاكمه بشم ... هرچند اگه كسي پيدا بشه كه به علت بيشتر از معلول اهميت بده هيچ بيچاره و بدبختي محاكه نمي شه


چند مورد چند روزه مثل بغضي تو گلوم مونده

۱- چند روز پيش لطيفي در" راديو" به نقل از  "مصري- وزير رفاه" مي گفت كه ايشان فرمودند :" خط فقر وجود ندارد." و اين لطيف با عجز و لابه از وزير محترم مي پرسيد : مي شه بگيد حالا ما زير چي زندگي كنيم ...؟؟؟

۲- "فرهنگ آشتي" هم كه با اين تيتر يه فكرايي رو به كله آدم انداخته: "ديه زن و مرد يكسان شد." بالاخره بعد از مرگ به مساوات مي رسيم ... صد بار خدا رو شكر

۳- و يكي ديگه  از "خبر" به نقل از آيت الله صافي گلپايگاني البته قبلش بگم ما گردنمون از مو باريك تره: "تساوي زن و مرد خلاف شرع و بي ارزش است."

۴- و آخري از" ايسنا" به نقل از رييس اتحاديه مشاوران املاك: "از مردم خواسته ايم در اجراي يك طرح معرفتي به كمك دست اندركاران اين بخش بيايند تا شاهد كاسته شدن معضلات اين بخش باشيم. "به اينجا كه مي رسه اين مردم هستن كه بايد از خودشون معرفت نشون بدن ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:43  توسط يكي از جنس خود تو  |