باز آمدم ... باز آمدم ... ناگه ز در باز آمدم
آخيش ...!!!
بالاخره كارها يه مجالي هم به من دادن كه بيام اينجا
هرچند خيلي كم لطفيد و كم به ما سر مي زنيد اما ما دلمون براتون تنگ مي شه!!! آخه از كجا مي تونيم رفقاي شفيقي مثل شما پيدا كنيم كه سيمانمون يادتون نمي ره و از تندر غافل نمي شين و مثل فولاد آبديده كم نمي يارين تو شلوغي هاي بازار صنعت ...
تا يادم نرفته يه كم لطفي كوچولوي ديگه رو هم بگم : مي گذاريد و مي رويد و نمي گين يه خبري بديم بگيم فلاني ما از فردا ديگه اينجا نيستيم ... ما هم كه هربار هر خبر جديدي رو بهانه شنيدن صداي گرمتون مي كنيم بايد بپرسيم كه آيا شما هنوز با اين نشريه يا خبرگزاري كار مي كنيد يا نه؟؟؟
خب از گلايه هام بگذرم براي اينكه از پست قبلي تا حالا اينجا خيلي سرد بوده بايد خبرهاي گرمابخش هم بدم ...
۱- هواي اينجا گرمتر شده
۲- لامپ بالاي سرم خوشبختانه عوض شده
۳- همين الآن كامپيوترم از بيمارستان برگشت ... تا ديروز فكر مي كردم بايد براش فاتحه بخونم ...
۴- و مهمتر از همه كه روزگار شيريني است نازنين ... وقتي صبح با شيريني خوردني كه زحمتش رو مدير عزيزمون كشيدن شروع بشه
امروز هم به يقين خبر خواهيم داشت ... منتظر بمونيد ... هرچند همخونه عزيز مي گه روش نمي شه بهتون زنگ بزنه .... بريم برسيم .... رسيد خبر !!!
راستي يه خبر ويژه براي اون دوستم كه قرار شده بود خبرش كنم اگه خبري شد ... خبري نشد ...
