هفته اي ديگر
خيلي وقته نيومدم اينجا
يعني اومدم ولي مجال حرف زدن با شما رو نداشتم
مي دونيد چرا؟؟؟
بخاطر كلي كار كه هوار شده بود رو سرمون
يعني رو سر من و همخونه و آشنا
البته فكر كنم همتون در جريان باشيد
چون تا يه خبري شده داد زديم و هوار كشيدم "خبر داريم خبر ..."
و اما زجرهايي هم كشيديم
با اخبار گراني ها آه كشيديم
با ظلم و جنايت ها گريه كرديم
البته گاهي پوزخند داشتيم و گاهي لبخند
غرغر هم كرديم براي نمونه داد زدم سر روزنامه هاي بزرگي كه براي خوندنش دستام در عرض شونه هام قرار مي گيره ... يا اينكه مجبورم پهنشون كنم روي ميز و قوز كنم و بخونم ....
اما بعضي از غرغرها هم تو دلمون موند .... آخه نمي شه همه رو گفت و نوشت براي اينكه كله مون رو مي كنن ...
الغرض اينها رو گفتم كه بگم اينجا زياد هم خوش بحالمون نمي شه ... چون مجبوري هميشه بدوي و تازه آخرش بهت مي گن " د !!! نرسيدي ديگه!!!"
اما امروز تصميم دارم يه هفته ي متفاوت از هفته ي پيش داشته باشم .... شما چطور؟؟؟ دوست نداريد اين هفته يه هفته ي قشنگ باشه ؟؟؟؟
